تبليغاتX
مسلم سالار
خلوت کده
 
 در اين دنيا، سراب محکوم است به پوچي ...
 پرستو محکوم به کوچ کردن ...
 شمع محکوم به اشک ريختن ...
 خارها محکوم به تنهايي ...
 روز محکوم به غروب کردن ...
 شب محکوم به رسيدن ...
قلب با همه پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه اين محکوميتهای زيبا را مي پذيرفتند.
اي کاش...؟

 

 

ستایش پرورگار ستایش او را که آفرید ما را ما را برای زیستن اشکی مشتاق بر لبی تشنه اه این تشنه لبان عجب تشنه اند بنالم از کدامین غم . غم دوری غم سختی اه سخت است بی تو بودن بی تو بی تو بی تو سخت است

 

نه از خاکم ،
نه از بادم ،
نه در بندم ،
نه آزادم ,
نه من ليلاترين مجنون ،
نه شيرينم ،
نه فرهادم ,
نه از آتش ,
نه از برگم ,
نه از کوهم ,
نه از سنگم ,

فقط مثل تو مسکينم ، فقط مثل تو دلتنگم

 

 

دنیا زندانی بیش نیست
همه ما به نوعی محکوم هستیم به زندگی در این دنیا
در یک دنیای فانی
پس نگذارید ماندن در این قفس برایمان خوش آیند باشد

 

در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 8:7  توسط مسلم  | 

 
/div> < /div>