|
خلوت کده
|
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دل های مسافر ، هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد
قرض میداد به ما هر چه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمیرفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما میشد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم ،کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها
غرق هر چیز که میخواهی و میدانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع آخر بکنیم
| |
دوباره هواي چشمهاي تو را دارم
نگاهت آنقدر به آسمان شبيه است که هر چقدر خسته و دلمرده هم باشم ، باز شوق زندگي به رگهاي بي جانم مي دود.
کاش هيچوقت از خواندن حرفهايم خسته نشوي...
حتم دارم با تو مي شود به آرامش رسيد و با خوشبختي پلک بر هم زد .
ومن مثل هميشه
به تمام ديوارهاي اتاقت حسادت مي کنم ...
آنچنان تو را سخت در بر گرفته اند که فرصت نمي کني سري به تنهايي ام بزني

چشم هايت زمين سبز محبت بود
ومن ...
قانون جاذبه اش را وقتي فهميدم
که سيب سرخ دلم افتاد !
تماشـــــــايي ترين تصويــــر دنيا مي شوي گاهي
دلم مي پاشد از هم ، بس که زيبا مي شوي گاهي
حضور گاهگاهت بازي خورشـــــيد با ابـــــر است
که پنـــهان مي شوي گاهي و پيـدا مي شوي گاهي
به ما تا مي رسي کــــج مي کني يکبــاره راهت را
ز ناچاريســـت گر هم صحــــبت ما مي شوي گاهي
دلــــــت پـــــاک است اما با تمام سادگــــي هايــــت
به قصد عاشــــــق آزاري ، معمــا مي شوي گاهي !
