|
خلوت کده
|
لحظه ها را زود پرپر مي کنم شايد بيايي
با خيالت تا سحر سر مي کنم شايد بيايي
مثل اشکي مي نشينم روي خاک خشک گلدان
ساقه هاي گونه را تر مي کند شايد بيايي
مي نشينم با خيالت لحظه ها را مي شمارم
عشق خود را صد برابر مي کنم شايد بيايي
باز روزي سرد و سنگين بي تو آمد باز دل را
دلخوش يک روز ديگر مي کنم شايد بيايی
تو عاشقانه ترین فصل از کاتب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی
رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی
تو روح نقره ای چشمه های بیداری
تو نبض آبی دریاچه های خواب منی
سیاه و سرد و پذیرنده _ آسمان توام
بلند و روشن و بخشنده _ آفتاب منی
مرا به سوی تو عشق بی حساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی
همیشه از همه پرسیده ام رهایی را
تو از زمانه کنون بهترین جواب منی
دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
کنون تو نقطۀ پایان اظطراب منی
گریزی از تو ندارم هر آنچه هست تویی
اگر صواب منی یا که نا صواب منی




هیچ وقت برای کسی گریه نکن چون هیچکس ارزش اشک تو رو نداره
اونی هم که ارزس اشکت رو داره طاقت دیدنشو نداره


آن روز که مُردم هيچ خبري ازمن نبود!
آيا بود؟
کس مرا ندانست که
از کجا آمده ام
به کجا مي روم و
آمدنم مرگ كه بود
آنروز که رفتم ازدست !
کسي از من خبري داشت؟
شب!!!
شبي از بي حوصلگي خوابم نبود
شب به رخم حادثه ها مي نمو
د بغض شبا ترانه ها گفته بود
سوي دلم قافلـــه ها مي نمود
منتظرم که باز خواهم گفت!
خبري از دست رفتنم
منتظرم!؟
شايد انتظار خبري بياورد
شايد باز آيد به دستم؟
منتظرم؟
روزي اصالت در دو چشمت مردمك بود
در اين حوالي رنگ چشمان تو تك بود
راز بقا را مي شد از چشم تو فهميد
رازي كه شب بر بالهاي شاپرك بود
در جستجوي نا كجا آبادها من
چشمان تو تنها دليل قاصدك بود!
سوزي وجودم سالهاي سال سوزاند
ـ سوزي كه تنها در نواي ني لبك بود ـ
از دستها ، از چشمها بيزار بودم؛
وقتي كه دستان صداقت بي نمك بود
حالا هزاران سال بعد از چشمهايت؛
پي ميبرم در هر نگاهت صورتك بود
روزي اصالت در دو چشمت مردمك بود
در اين حوالي رنگ چشمان تو تك بود
راز بقا را مي شد از چشم تو فهميد
رازي كه شب بر بالهاي شاپرك بود
در جستجوي نا كجا آبادها من
چشمان تو تنها دليل قاصدك بود!
سوزي وجودم سالهاي سال سوزاند
ـ سوزي كه تنها در نواي ني لبك بود ـ
از دستها ، از چشمها بيزار بودم؛
وقتي كه دستان صداقت بي نمك بود
حالا هزاران سال بعد از چشمهايت؛
پي ميبرم در هر نگاهت صورتك بود
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه های عقده گشا در دلم شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای داد، های های عزا در گلو شکست
خوب من دلم رفته برای ناز نگاهت
دو تا چشم انتظارم دوباره مونده به راهت
ما به هم نزدیکیم اما دل توازم چه دوره
دل من خسته و بیتاب، دل تو وای چه صبوره
چشم من دریای خونه،عکس تو قایق دریا
دیگه اما خیلی وقته قایقم رفته ازاینجا
حالا چشم من کویره،چشم تو یه دشت سبزه
دشتی که یه برگ تنهاش، به هزارتا گل می ارزه
من وتو کویرو جنگل ، من و تو ابریم وآفتاب
حالا من اوج سیاهی، تو نشستی جای مهتاب
گفته بودم که میمیرم اگه تو پیشم نباشی
باورم نکردی رفتی، حالا هم می خوای جدا شی؟
تو می خوای که پربگیری، سوی هر گوشه دنیا
عیبی نیست من یه اسیرم ،تو چرا نری ازاینجا؟
دل تو طراوت گل ولی من مثل یه خارم
چه کنم که پیرو خسته ام ، پای رفتن هم ندارم؟
من می مونم توی جاده تو برو خدا نگهدار
چشم من مونده به راهت ، به امید روز دیدار

از بازدید شما
متشکریم!!
تشکر از شما!!
![]()



حرفای نگفته ام وازتودلم بیرون بریزم
بذارم پاروغرورم بزنم دلو به دریا
بگم بامنی همیشه، حتی تو خیال و رویا
بگم عشقت تا قیامت توی قلبم خونه کرده
برق اون چشمای نازت دلم و دیوونه کرده
بگم نقش دوتا چشمات هک شده تو آسمونم
دلبرنازوقشنگم سرتو بذارروشونم
یادتو بامنه هرجا چه تو بیداری چه تو خواب
این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب
وقتی می شنوم صداتو دل توی سینه می لرزه
یه کلام عاشقونه ات به همه دنیا می ارزه
می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی
نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی
شب من سحر نمیشه اگه نشنوم صداتو
اگه یک روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو
دیدنت واسم نیازه انگاری شده یه عادت
دیدنت یه حس خوب حس خوب یه زیارت
